سلطان هاشم ميرزا ( پسر شاه سليمان ثانى )

57

زبور آل داود ( فارسى )

انهدام دولت او دارد ، بلكه راضى به حيات او نيست و امر ملك‌گيرى به غير از دو شق متصوّر نيست يا از جانب سلطانى متوجه شود يا اسم سلطنت بر خود نهد تا مردم بر سر او جمعيت كنند ، در آن وقت چاره را منحصر در آن ديده بر تخت سلطنت نشست : سكه و خطبه به نام نامى او زيب و زينت يافت . سجع مهر ايشان اين بود : « تاج فرق پادشاهان احمد است » و نقش سكّه اين : سكه زد در هفت كشور چتر شد چون مهر و ماه * وارث ملك سليمان گشت احمد پادشاه ولى محمد خان را كه سابق دستگير و محبوس بود از قيد برآورده مخلع نموده وزير اعظم و اعتماد الدولهء خود گردانيد و طالب خان [ را ] كه او نيز از جملهء اتباع شاه طهماسب بود ديوان بيگى خود نمود . بعد از جمعيت سپاه ، سيد احمد شاه به قصد تسخير دار العلم شيراز از كرمان برآمد . در سنهء 1139 ( يكهزار و يكصد و سى و نه هجرى ) عزيمت شيراز نمود . عزيمت سيد احمد شاه به تسخير دار العلم شيراز همه جا در طى منازل ، سرداران و سركردگان ملحق به سپاه او مىشدند تا لشكرى انبوه روى داد . چنانچه از بعضى ثقات مسموع شد قريب بيست هزار سوار و پياده جمع شدند . چون در اين مدت بعضى فتوحات او را روى داده بود ، به جهت كمى سنّ و تجربه و بسيارى شجاعت و دلاورى و غرور سلطنت ، قياس امور كلى را بر آن جزويات ماضيه مىنمود . با وجود آن كه هيچ شهرى و بلدى به غير از كرمان در تصرف او نبود ، خود را پادشاه بالاستقلال دانسته بر سرداران كه هنوز اكثرى با او در مقام اخلاص نبودند به طريق سلاطين مغرور سلوك مىنمود . ايشان منتظر فرصت مىبودند ؛ خصوصا ولى محمد خان كه اعتماد الدولهء او بود . سيد احمد شاه منزل به منزل طى مراحل نمود ، از راه نيريز و بلاد شبانكاره و داراب و فسا و سروستان و كهنجان طى مسافت نموده به پل فسا كه چهار فرسنگى شيراز است رسيد . در آن وقت ، از شيراز ، از طرف افغان ، بعد از قزل محمد ناظر كه مخاطب به « زبردست خان » شده بود ، محمد خان بلوچ حاكم بود ، با